شعري كه نامي ندارد
توازي‌ي رد ممتد دو چرخ يكي گردونه
در علف‌زار...
جز بازگشت به‌چه مي‌انجامد
راهي كه پيمود‌ه‌ام؟
به‌كجا؟
سامانش كدام رباط بي‌ساماني‌ست
با نهال خشكي كج‌مج
كنار آب‌داني انباشته به‌آخال،
دراز‌گوشي‌ سوده‌پشت در ابري از مگس
و كجاوه‌يي در‌هم شكسته؟
كجاست بارانداز اين تلاش به‌جان خريده به‌نقد تمامت عمر؟
كدام است دستاورد اين‌همه راه؟

كرگوشان را
به‌چاووشي
ترانه‌يي خواندن
و كوران را
به‌رهاورد
عروسكاني رنگين از كول‌باروصله‌ بر وصله برآوردن.
«شاملو»